![]() |
![]() |
|
| تقدیم به آرتین |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 18:16 توسط صباح |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه سوم آبان 1384ساعت 18:3 توسط صباح |
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 18:41 توسط صباح |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 18:40 توسط صباح |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 18:23 توسط صباح |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه نوزدهم مهر 1384ساعت 8:10 توسط صباح |
|
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه پانزدهم شهریور 1384ساعت 15:1 توسط صباح |
|
|
من بهارم تو زمین
من زمینم تو درخت ناز انگشتای بارون تو باغم می کنه میون جنگلا تاقم می کنه تو بزرگی مث شب اگه مهتاب باشه یا نه تو بزرگی مث شب خود مهتابی تو اصلا خود مهتابی تو تازه وقتی بره مهتاب و هنوز شب تنها باید راه دوری رو بره تا دم دروازه ی روز مث شب گود و بزرگی مث شب |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 11:51 توسط صباح |
|
|
صدم غم هست اما همدمی نیست
وگر یک همدمم باشد غمی نیست هزاران رازم اندر سینه پژمرد دریغا و دریغا محرمی نیست خمار آلودم اما ساغری نه سراپا ریشم اما مرحمی نیست گنه ناکرده باد افره کشیدن خدا داند که این درد کمی نیست |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 11:41 توسط صباح |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه یکم شهریور 1384ساعت 11:29 توسط صباح |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
تولدت مبارک
|
| نوشته های پیشین |
|
آبان 1384 مهر 1384 شهریور 1384 |
| پیوندها |
|
زارا |
|
RSS
|